|
حکمت‘ عرفان‘ حکمت سیاسی
|
1/1- خرد و ارزه: پدیده چون واقعی, پیوسته حقیقی است (از روند پیوسته نا به هنگام و به هنگام شدن آن باید به ناگزیر در گذریم). و بر این بنیاد چیز نیز, چون نمود اینی پدیده, حقیقی ا ست. اگر چه یک چیز همه حقیقت خود را در خود باز نمیتابد, و نمیتواند باز تابد, هر آیینه یکی از نمودهای حقیقت خود را دارد. پس اگر یک چیز همه حقیقت خود را در خود باز نمیتابد, به معنی آن نیست که حقیقی نیست.
اکنون باید به پنداره پیشنگاشته گی نگاهی دیگر, از دیدگاه گماره و خردانه بیفکنیم.
آن چه به ناگزیر پدید میآید, پدیده است؛ ولی آن چه باشنده است چیز است. ولی باشیدن چیز ناگزیری را بر نمیتابد, و آن چه پیدایشش ناگزیر است, پدیده در نمود بخردانه و به گماره و هده خود است.
اکنون که واژه منطق را کنار نهادیم, و به جای آن واژه خرد را نهادیم, واژه دلیل را نیز باید کنار بگذاریم, زیرا واژه دلیل به گونه ای از یک سو با مباحث الفاظ و دلالت و از سوی دیگر با مباحث قیاس و جز آن پیوند میخورد, و ما را گمراه میکند. به جای دلیل از واژه خردانه بهره میبریم.
حقیقت و واقعیت/ عقلانی (حقیقی) و واقعی
1/3- پس گیتی در هر هنگام از روند فرارفت خود پدیدارشده خرد است, در یکی از نمودهایی که خرد در روند بررفت خود به خود میگیرد. ازینرو گیتی در هر هنگام بخردانه (عقلانی) است.
پس گیتی, چون واقعی, حقیقی یا عقلانی است.
و هر پدیده نیز چون واقعی, عقلانی است.
و هر چیز چون واقعی, از آن روی که نمود اینی پدیده است, عقلانی است.
1- تا کنون از پنداره منطق به پنداره خرد راه یافتیم.
انگیزه ما در کاربرد واژه منطق بهره برداری از پیوستار معنایی روای آن (در کالبد منطق و منطقی) تا پیش از روشن شدن پنداره خرد و خردش بود. زیرا واژه منطق و منطقی در این پیوستار معنایی پراکنده و تعریف ناشده, کمابیش همان معنی خرد و بخردانه را میدهد, و ما تا پیش از شناساندن پنداره خرد و خردش بدان نیاز داشتیم. افزون بر این که گفته شد که معنایی که در واژه "علم منطق" از منطق خواسته میشود نیز بیگانه از این پیوستار معنایی نیست, که بنیاد آن است, و آن چه علم منطق خوانده میشود, نیز اگر نیک بدان بنگریم, ناخواسته و نادانسته بر ساختار گیتی در نمود گوهری خود استوار است که ما آن را خرد, و دستاورد روند خردش دانستیم.
از این پس ما به جای واژه منطق و منطقی واژه خرد و بخردانه را به کار میبریم.در پی بالاگرفتن کار اسلامگرایان در کمابیش همه کشورهای عربی ای که توانستند نظامهای لیبرال/دیکتاتور خود را سرنگون کنند, آن هم از راه انتخابات آزاد و دموکراتیک (اکنون دموکراسی هم, که شاخ غرب بود, برای غرب شده شاخی. شیوه های دموکراتیک به بالا رفتن نیروهای بنیادگرا میانجامد. با مزه است) غرب روز به روز به این حقیقت تلخ نزدیکتر میشود که بدان سو میرویم که نمونه جمهوری اسلامی ایران تنها نمونه نباشد, تا بتوان آن را چون یک "استثنا", "خارج از قاعده", "حالت غیر عادی", "نافرمان" و "قانونگریز" جا زد و همه را بر آن بسیج کرد. بوی آن میآید که این استثنا خود یک قاعده گردد, و در برابر قاعده روا بأیستد. پس بهتر است با این پدیده (در نمود عربی خود) فعلا رویکردی تقابلی نداشته باشد, و تلاش کند آن را, در همان آغاز روند جدایی و طلاق, با یک محلل به خانه باز گرداند.
روز 9 دی بر همه مردم ایران مبارک باد
* سوکرات از این در میگذرد و فرض میکند که آن کار (کار پدر اوتوفرون) منفور همه خدایان است و خلاف دین, و کاری که موافق دین است, محبوب همه خدایان. و با این فرض این پرسش و پاسخ را به راه میاندازاد:
گفتاری که در زیر میآید, بخشی از همین جستار "خرد" است, که بند به بند و به شیوه شماره گذاری شده میآورم. ولی از آن روی که این بند میتواند چون یک گفتار جداگانه نیز پیش نهاده شود, نیازی نیست که بگذارم تا به هنگام خود بیاورم.